شهادت حضرت زهرا (س)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شخصیت ها
ساعت و تاریخ
جمعه ٣١ شهريور ١٣٩٦
اوقات شرعی امروز
اخبار و رویداد های دانشگاه
اردوی فرهنگی تفریحی با حضور پر شور دانشجویان دختر دانشگاه برگزار شد.
19 جشن ازدواج دانشجویی در مشهد مقدس + تصاویر
جلسه ی شورای اخلاق پزشکی در دفتر ریاست دانشگاه برگزار شد
نشست «عرفان های نو ظهور» با حضور استاد شریفی دوست در سالن کنعانی دانشگاه از طرف تشکل انجمن اسلامی مستقل برگزار شد.
نشست وحدت حوزه و دانشگاه با حضور آیت الله ملک حسینی ،اساتید،دانشجویان، طلاب، و دفاتر نهاد رهبری استان برگزار شد.
اندیشه های متفاوت و سلیقه های گوناگون در دانشگاه نباید موجب تقابل و تعارض دانشگاه ها نباید موجب تقابل و تعارض دانشگاه ها و سایر اندیشه ها در عرصه ی دانشگاه شود
دانشگاهیانی که علاقه مند هستند باورهای دینی و معارف اسلامی خودشان را تقویت کنند به صورت منسجم میتوانند در این حوزه علوم اسلامی دانشگاهیان ثبت نام کنند
آیا کسانی که گاهی اوقات ظاهرشان با اهل معصیت پیوند خورده و دلهاشان با ایمانه می شود اینها را طرد کرد و با اینها برخورد تندی داشته باشیم؟
از خصوصیات حاکم اسلامی این است که سرتاسر وجودش رحت و محبت و لطف و عنایت نسبت به مردمش و امتش بوده است.در حکومت های دینی شاخص ترین صفت حاکمان و اولیای الهی محبت به مردم تا حد فداکاری است.
بازدید از خوابگاه های دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی و جویا شدن مشکلات و بیانات دانشجویان+تصاویر
بازدید از خانه ی سالمندان رحمت ویژه دانشجویان دختر
جلسه ی مسئول و معاون دفتر نهاد رهبری با شورای مرکزی هیئت محبان اهل بیت
جلسه ی نقد کتاب جامعه شناسی نخبه کشی با حضور دانشجویان،اساتید، و معاون دفتر نهاد رهبری
 


  چاپ        ارسال به دوست

شوخی جالب شهید همت

یک روز که فرماندهان ارتش، در یک قرارگاه نظامی برای طراحی یک عملیات، همه جمع شده بودند، حاج همت هم از راه رسید، امیرعقیلی، سرتیپ دوم ستاد «لشکر ۳۰ پیاده گرگان»، حاجی را بغل کرد و کنارش نشست، امیر عقیلی به حاج همت گفت: حاجی یک سوال دارم، یک دلخوری خیلی زیاد، من از شما دلخورم.

حاج همت گفت: بفرمائید، چه دلخوری!...

امیر عقیلی گفت: حاجی شما هر وقت از کنار پاسگاه های ارتش، از کنار ما که رد می شوی، یک دست تکان می دهی و با سرعت رد می شوی. اما حاجی جان، من به قربانت بروم، شما از کنار بسیجی های خودتان که رد می شوی، هنوز یک کیلومتر مانده، چراغ می دی، بوق می زنی، آرام آرام سرعت ماشین ات را کم می کنی، بیست متر مانده به دژبانی بسیجی ها، با لبخند از ماشین پیاده میشوی،دوباره باز دستی تکان میدهی، سوار می شوی و میروی.

رد میشی اصلا مارو تحویل نمی گیری حاجی، حاجی بخدا ما خیلی دل مان میاد. حاج همت این ها راکه از امیر عقیلی شنید، دستی به سر امیر کشید و خندید و گفت: اصل ماجرا این است که از کنارپاسگاه های شما که رد می شوم، این دژبان های شما هر کدام چند ماه آموزش تخصصی می بینند که اگر یک ماشین از دژبانی ارتشی ها رد شد، مشکوک بشوند؛ از دور بهش علامت میدهند، آرو آروم دست تکان میدهند، اگه طرف سرعتش زیاد بشه، اول علامت خطر میدهند،بعد ایست میدهند، بعد تیرهوائی میزنند، آخر کار اگر خواست بدون توجه دژبانی رد بشود.به لاستیک ماشین تیر میزنند.

ولی اینبسیجی هایی که تو میگی، من یک کیلومتر مانده بهشان مرتب چراغ میدم، سرعتم رو کم میکنم،هنوز بیست متر مانده پیاده می شوم و یک دستی تکان میدهم و دوباره می خندم و سوار می شوم وباز آرام از کنارشان رد می شوم.

آخر این بسیجی ها مشکوک بشوند؛

اول رگبار می بندند.

بعد تازه یادشان میاد که باید ایست بدهند.

یک خشاب و خالی می کنند، بابای صاحب بچه را در می آورند، بعد چند تا تیر هوائی شلیک می کنند وآخر که فاتحه طرف خوانده شد، داد می زنند ایست.

این را که حاجی گفت: بمب خنده بود که توی قرارگاه منفجر شد. حالا نخند کی بخند.....

منبع:منتظران ظهور


١٤:٥٣ - يکشنبه ٦ مهر ١٣٩٣    /    عدد : ٣٩٢١٩٢    /    تعداد نمایش : ١٠٣٦


برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج